خرید بک لینک

روزگار اینگونه رقم زد

دو سرنوشت

هیچ‌کدامشان انتخاب ما نبودند و نیستند

ماندن و نابودی تدریجی همه چیز

و یک قدم تا جنگ

در کودکی با نادانی فریاد می‌زدیم

مرگ بر.... مرگ بر..... مگ بر...

ولی مرگ همه جای شهر هایمان پر شد

و بوی جنگ تا یک قدمی سرنوشتمان رسید

نمی دانم چه می‌شود

جایی باید خودت را رها کنی

دیگر تلاش و تقلا معنا و فایده ای ندارد

باید منتظر بمانی و تماشا کنی

و بپذیری

سرنوشت همیشه انتخاب تو نیست

زیباترین روز ها هم تاریک می‌شوند

و تاریک ترین شبها روشن

کاش یاد بگیریم

از لحظه ها و روزهایمان بهتر استفاده کنیم

بیشتر همدیگر را دوست بداریم

بیشتر محبت کنیم

بیشتر عاشق هم باشیم

شاید روز آیندهیی نباشد

شاید روز آینده باشد و ما نباشیم

شاید زمان آینده حتی ارزش ماندن نداشته باشد

من شروع کار میکنم از همین حالا

بیشتر دوستت می دارم

بیشتر از همیشه

دوستت دارم زیبا بانوی من

❤️❤️

برچسب: نویسنده: آبتین رنجبر تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 13:10

صفحه بندی